رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 22 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

اولین کلمه رادوین من

 تو این چند روز گذشته خیلی کارها رو داری انجام میدی  داری بزرگ بزرگ میشی  دیروز رفتی زیر میز داشتی  بازی میکردی یه دفعه گفتی با با باب با باباباب  بابا بابا باورم نمیشد میگی بابا سریع گوشی رو اوردم صداتو 2 دقیقه ضبط کردم به هر کس که گفتم باورشون نمیشد تا اینکه صداتو پشت تلفن گذاشتم  تا باور کردن . قربونت بشم که همه چیزت رو زود شروع کردی البته به مامانت رفتی پسری من  9 ماهم بود خودم تنها و مستقل  راه میرفتم
29 بهمن 1391

اولین قدم رادوین

  عزیز دلم ببخشید بازم دیر  شد اخه اینترنت بازم قطع شده . الان خونه مامی جون هستم  4 روز پیش بود که به کمک ما ایستادی اروم اروم دستم رو  ازت ول کردم دیدم که خودت ایستادی و 3 قدم رفتی جلو این یعنی یکی از لحظه های قشنگ زندگی بود وقتی دیدم داری می ایستی  از ذوق نمی دونستم چی کنم فقط به همه زنگ زدم و گفتم که پسملی ما داره قدم بر میداره ایشالله که تو راههای خوب قدم برداری پسر مامان  دوستت دارم
29 بهمن 1391

اندر احوالات نی نی

  چند روز بود که دیگه به فکر خرید عید افتاده بودم   پنجشنبه ای با مامی جون خاله نگین بابا احسان متین و مهسا برای خرید رفتیم تهران اول میخواستم خودم تنها با متین برم رادوین رو بزارم خونه پیش بابایی ولی دیدم که نمی تونه یه روز کامل طاقت بیاره دیگه مجبور شدیم تو هوای الوده تهران بریم   کار خوبی که کردیم این بود که  بابایی ما رو مصلی پیاده کرد ما با مترو رفتیم  مرکز خرید تندیس  و بابایی هم با رادوین  رفت خونه عمه جون. من دیگه خیالم راحت شد.   خیلییییییییییییییییی شلوغ بود قیمتها هم نجومی بودن مثلا  کیف  میلیون و مانتو 950 هزار تومن .......  تازه فروش فوق العاده زمستونی بود .  من فقط ک...
21 بهمن 1391

بدون عنوان

 سلام به دوستای عزیزم این پست رو   گذاشتم تا دوستای خوبن کمکم کنن.   الان 1 هفته هست که  دارم برای مسافرت عید برنامه ریزی میکنم .  وقتی عروسی کردیم  اومدیم ماه عسل بریم ترکیه (انتالیا)  دیدم که بله نی نی دارم  برنامه بهم خورد و نشد  تا 9 ماه هم نمیشد جایی رفت الانم که اومدیم بریم وایییییییییییییی قیمتها خیلی بالا رفته به همسری میگم  ارزش نداره  اخه 5 میلیون برامون تموم میشه  . حالا   2 تا از عموهام  و مامان بابام دارن  برای عید میرن بندرعباس .منم دوست دارم برم  ولی همسری میگه با رادوین سخته .   اخه من چطوری 15 روز رو تو خونه باشم  از اینجا تا بن...
16 بهمن 1391

اولین افرود بازی (ماشین بازی)

  جیگول میگولی مامان  دیروز جمعه ایی  همین که از خواب بیدار شدم تصمیم گرفتم بشینم خونه رو مرتب و تمیز کنم  بعد بابایی گفت من با امیر رضا دارم می رم افرود  بازی.   بعد دوست بابایی امیررضا گفت  رادوین و رومینا رو م بیار همگی  بریم تو کوه دیزی بخوریم . بازم خونه رو همونجوری نا مذتب ول کردم رفتیم  با پاترل تو صخره و کوهها . من خیلی ترسیده بودم  دیگه به خاطر من سعی کردن از راههای خوب برن و خیلی کوهها شلوغ بودن همه اومده بودن تا  با ماشینها برن بالای کوه و صخره برف هم میومد همه برف بازی میکردن 2 دفعه تو برف گیر کردیم  خیلی خوش گذشت ناهار رو ساعت 4 رفتیم تو  نزدیکهای ده زرشک د...
14 بهمن 1391

پایان 8 ماهگی

 تو خلق شده ای برای من تا زیباترین لحظه ها را برایت بسازم  روزی که به دنیا آمدی هرگز نمیدانستی زمانی خواهد رسید که آرامش بخش روح و روان کسی هستی که با بودن تو دنیا برایش زیباتر است، بهانه ی زندگیم  رادوین دوستت دارم        دوشنبه  با مامان جون رفتیم تهران سعادت اباد عروسی کلی بهمون خوش گذشت و شما هم نانای نای میکردی  تو عروسی یه لحظه تو فکر این  بودم که ما کی دوماد میشی   خیلی حس خوبی هست    3 صبح تازه رسیدیم خونه  اونجا که برف بود ولی نزدیک کرج بارون شدیدی گرفت . وقتی رسیدیم تازه از خواب بیدار شدی تا 4 صبح گردوندمت تا خوابیدی   خودمم خیلی خسته بودم...
11 بهمن 1391

خبر خبر

دیروز بابایی وسط کار اداری اومد خونه د یدم خیلی خوشحال. گفت که نظام مهندسی قبول شده و پروانه کار میتونه بگیری  واییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی این دیگه بهترین خبر بود یعنی عالی میشه  قراره اگه  برنامه جور بشه دفتر مهندسی بزنه  پژمان دوست بابایی هم قبول شد  چون بابایی بهش خبر رو داده بود قرار شد که به ما شام بده  و دیشب شام رفتیم خونه  پژمان  مامانش خیلی زحمت کشیده بود  خیلی هم با سلیقه تا 1 شب اونجا بودیم و کلی خندیدیم و شادی کردیم  همه عاشق خوش خنده ایت شده بودن  راستی رادوینی دیشب رفتم برات مولفیکس بخرم دیدم چقدر گرون شده شده 30 هزار تومن یعنی شاخ دراوردم اخه چراااااااااا...
6 بهمن 1391

3ومین دندون

   رادوین من بعد از کلی اذیت و عذاب کشیدن و 1 هفته سختی و بی خوابی امروز صبح دندون فک بالایی  زد بیرون . پسر ناز من مبارکت باشه .  اینقدر درد داشتی که با بابایی رفتیم برات ژل  بی حسی به اسم دولوژن بخریم 2 روز تمام دنبال این ژل بودیم ولی پیدا نمیکردیم همه میگفتم  دنبالش نگرد پیدا نمیکنی  اینقدر حرص خوردم  و عصبی شدم. تا بالاخره 1 داروخونه فقط 3 تا دونه داشت خریدیم . گفت دیگه هم نمیاد این 3 تا اخرینش هست  ولی وقتی میزنم بی حس میشه لثه هات وحسابی کیف میکنی .   2 روزه که قشنگ 4دست پا راه میری و دیگه خودت رو زمین نمیکشی  خیلی خوشحال میشم هر روز کارهای جدیدت رو میبینم. وقتی خودت رو تو بغلم پرت...
6 بهمن 1391

چگونه به جواب بچه ها پاسخ دهیم؟

  ما بعنوان پدر یا مادر کودکانی که در سن رشد هستند باید یاد بگیریم که راحت با فرزندان خود حرف بزنیم؛ طوریکه هم برای خودمان و هم برای فرزندمان...     همه والدین گاهی با این مشکل مواجه می شوند که چطور باید به بعضی از سوالاتی که فرزندنشان می پرسند، پاسخ دهند؛ سوالهایی مثل "بچه ها از کجا به وجود می آیند؟" یا سوالات دشواری از این قبیل.   خیلی از والدین سعی می کنند با پاسخهای کوتاه و گنگ فرزندانشان را از سر خود باز کنند. شما هم تابه حال اینکار را کرده اید؟   ما بعنوان پدر یا مادر کودکانی که در سن رشد هستند باید یاد بگیریم که راحت با فرزندان خود حرف بزنیم؛ طوریکه هم برای خودمان ...
1 بهمن 1391

خوابم میاد :(

  سلام پسری خوبی؟ من که اصلا حال و حوصله ندارم خیلی خستم   رادوینم الان 4 روزه که دندون  فک بالایی داره در میاد خیلی اذیت میشی همش داری ناراحتی میکنی کار از دست منم بر نمیاد   فقط دکتر شربت خواب اور برات تجویز کرده   2 شب پیش تب داشتی  اصلا نخوابیدی   بابایی مهربون تا صبح نگه داشت  فقط تو اتاق راه میبردت .  توی این 4 روز 80 ساعت بیداری  کشیدم . خیلی سخته  . بچه داری سخترین کار دنیاست   سر درد . حالت تهوع و سر گیجه گرفتم .  خودتم اذیت میشی  دیشب هر نیم ساعت بیدار میشدی تا من میومدم بخوابم دوباره ببیدار میشدی  پنجشنبه ایی مهمون برامون اومد  دایی جون و زندایی به...
30 دی 1391